Sign up for WEBzzz to connect with Puyan Ahadi.
Friends(33)
rahiiii
rahiiii
faeghe
faeghe
ppaniz
ppaniz
salman
salman
nina20
nina20
eshghena
eshghena
pooya
pooya
90160720
90160720
sachli
sachli
yasamankarimi
yasaman...
maral1
maral1
baharsmoker
baharsm...
maryam88
maryam88
mehrnosh
mehrnosh
nazdar
nazdar
guestbook

ninie lo0os

salam
pishnahad mikonam deklameye dorooghe fahesham goosh konid(midoonam be darde koodakan nemikhore amma man goosh dadam)dorooghe fahesham az rahil hamin kasiye ke eshghe talkho deklame karde

27 days ago

tanhaykavir

،روز مرگم ، هرکه شیون کند ازدور وبرم دور کنید ،همه رامست وخراب ازمیه انگور
کنید،
مزد غسال مرا
سیرشرابش بدهید
مست مست از همجا
حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذاریدبیاید
واعظ،پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید،شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید ،روزمرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلم تاک زنید
روی قبرم بنویسید
وفادار برفت آن جگر
سوخته،خسته ازاین دار برفت

59 days ago

nazdar

peekhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhsmiley

67 days ago

ppaniz

puyan terekidi dg nemiay pahat khub nashod?

68 days ago

ringo

hi puyan, ine kahhar baradari? bahat ghahramsmiley

68 days ago

saharb

salam mer30 why only sahar?

80 days ago

divonee

اي خدا بنده با صفا هزار هزار داري

يه دونه بنده بد داري اونو وا نذاري

هميشه کرامت از بزرگتراست

نزد لطفت نااميديم خطاست

چه کنم حريف نفسم نشدم

توبه کردم ولي آدم نشدم

اي خدا من اومدم دعا کنم

از ته دلم تو رو صدا کنم

هميشه دلم ميخواست شهيد بشم

شهدا عاشق بي ريا بودند

تازه فهميدم اونا کيا بودند ...

82 days ago

shahsanam

salam

90 days ago

mtm509

سلام
لطفاً دیگه sms نزنین.
و از تماسهای غیر ضروری اجتناب کنین.
راستی میدونستین ایرانسل مال سپاه پاستارانه!!؟
با خرید ایرانسل به جیب قاطلین مردم پول میریزید!
خوب اینم دلیلش تو سایت خود ایرانسل:
http://www.irancell.ir/Layer1/?id=9
اومیدوارم واسه اینکه قانع بشید نخواهید که دلیل بیارم که صاایران مال سپاهه! و یا بنیاد مستضعفان تو مملکت چی کارست!!

3 monthys ago

tanhaykavir

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو

هرکسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند

شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن
يک دل بي‌رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم اي يار
خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟
خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت
به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت،

كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد
در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست؟

3 monthys ago

ringo

غدیر و ظهور، ابتدا و انتهاى یك راه است.
این راه بر تو مبارک

3 monthys ago

divonee

سلام..یه سایت جدید یعنی 360 جدید

بیا عضو بشو و دوستانتو دعوت کن

اینم لینکش

http://360forlove.ning.com

3 monthys ago

sogol-bahal

یک شب به در خانه ی اورفتم مست
انگشت به در زدم گمان کردم هست

همسایه ولی پنجره بگشود و بگفت :
او ماه عسل رفته سپس پنجره را بست

3 monthys ago

ppaniz

akhey hanz nahumadi golam
bemiram elahi ishala halet khub bashesmiley

3 monthys ago

ringo

از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم...

3 monthys ago

ppaniz

akhey hanuz khub nashodi puyan junam
daram vasat 2a mikonamaaaaaaaa
refighe puyan besh salam beresun begu zudi kub she biad delam vasash tang shodesmiley

3 monthys ago

sahar69

doste poyan vaghti az tarafe poyan miyay to pagesh ka30ro add ya accept nakon plz...

3 monthys ago

sahar69

eee doste ajije man mariz shode...!!!smiley

4 monthys ago

puyan1

hi.............man doste puyanam....puyan 2fpptball barash moshkelipish omade ......bayad amal kone..........alanam bimaretane....b man goft biyam b dostash begam......va goft barash 2a konin....chon age amash ba movafaghiyat nabashe...bayad fpptbalo bezare kenar

4 monthys ago

ringo

E na ki gofte?!
man harbar miam miamsmiley
khoubi dadashi? kojae nisti?

4 monthys ago

ringo

باران می بارید و من در حسرت یک جوی آبم هنوز ...

درختانی بلند ... بوی آب و خاک ... بوی زندگی

چشمانم را بستم

وای ! خدای من چه میبینم!؟

خانه ای گلی که بوی محبت میداد ...

یک جوی آب با یه عالمه درخت کاج دورو برش

دلم میخواد با یه هیجان بچگانه پاهامو تو آب ببرم و بچرخم و به هیچ چیز فکر نکنم جز خنک شدن ذره ذره ی بدنم ....

دلم میخواد تمام وجودم غرق یک آب نبات شیرین بشه و فقط بخندم .... از ته دل

دلم میخواد تا همیشه چشمام بسته باشه و فقط صدای بارون و گوش کنم...

دلم یه طبیعت بکر میخواد ؛ یه دشت سبز که روش بخوابم و تا میتونم غلت بخورم ...

هی...

چشمامو که باز میکنم دود غلیظ ماشینی صورتمو سیاه میکنه ...

اما من هنوز دلم بارون میخواد ... یه جوی ابم کافیه!

4 monthys ago

nina20

salam khobi?chikara mikony?khoshmigzare dostjon?

4 monthys ago

hoolooo

slm khooobiiiiiii?

4 monthys ago

tanhaykavir

بی تو این عشق غریب است بهارم
خدا فقط می دونه چقدر دوستت دارم

4 monthys ago

sahar69

kojai pas u bi marefatttte man>>????smiley

4 monthys ago

divonee

دل رویا گرفته ، چه کابوسی ، مگه نه
نه خورجینی ، نه اسبی ، نه فانوسی ، مگه نه
نه گلدسته ، نه محراب ، نه ناقوسی ، مگه نه
بر این تخته شکنجه ، نه طاوسی ، مگه نه
در این خوابه بده بد ، من و تو خوبه خوبیم
من و تو شرق و غربیم ، شمالیم و جنوبیم

چه تصویره غریبی ، همه بی سر ، مگه نه
یکی شده با زمین باله کفتر ، مگه نه
گل قالی سر دار پلاسیده ، مگه نه
سر چل گیس قصه تراشیده ، مگه نه
نترس از این سیاهی
تو شبتابی ، مگه نه
نترس از مرگ دریا
خود آبی ، مگه نه
در این خوابه بده بد ، من و تو خوبه خوبیم
من و تو شرق و غربیم ، شمالیم و جنوبیم

هنوز دست تو تنها خود سازه ، مگه نه
با تو جمعه ی دلگیر چه دل بازه ، مگه نه
صدای تو بی پایان سر آغازه ، مگه نه
خواب این شرم شرقی چقدر نازه ، مگه نه

نترس از این سیاهی
تو شبتابی ، مگه نه
نترس از مرگ دریا
خود آبی ، مگه نه
در این خوابه بده بد ، من و تو خوبه خوبیم
من و تو شرق و غربیم ، شمالیم و جنوبیم

4 monthys ago

sachli

درد دل

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...


4 monthys ago

unhollygoddess

سالها دورتر وقتی آخر دنیا همین نزدیک پایم بود

دستانم از ابتذال ِ نفس گیر علاقه لرزید و نمایش زندگی را برای لحظه ای نفهمیدم



به هوش که آمدم هم او رفته بود

و هم دستان خالیم پر از چین و چروک زمان بود



صحبت من حرف از یک نگاه ساده و طوق بندگی نیست !

چند سالی است که فریاد می زنم :

" این تنها ترین آفریده خداوند ، هی بدور خود می چرخد که گمشده اش رابیابد "



او بدنبال بوسه های گرم و آغوش پر طراوت نیست

از باران فقط خیسیش را می طلبد ؛



صحبت من حرف مهر ِ من و جور تو نبود !

من فقط گفتم که دستان پر چین و چروک ِ زمان دیده ام را بگیر



نگذار باغبان بفهمد که من گل های سرخ را چیده ام

من فقط همین جملات ساده را گفتم و رفتم ...



دیگر چه نیاز به این همه آداب معاشرت و سلامهای بیهوده ...؟!

من از تکرار بیهوده ها گریزانم ...



نه تو و نه من و نه هیچ انسانی وقتی باران می آید از ترس به زیر چتر نمی رود

این خیسی باران است که تازگی می آفریند



حرف من همه اش همین گریه های ساده است و بس ..

4 monthys ago

mehran77

بیا.به جان خودم از در اومده بود تو بهش نشون دادم.خندید

4 monthys ago

mehran77

سلام صبح عالی به خیر.مرسی.ریسم هوامو داره کاریم نداره.سر فرصت عکسو نشونش میدم.مطمئن باش

4 monthys ago

bardia7

وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد

4 monthys ago

unhollygoddess

راست گفته اند که: زندگی سخت ساده است... و پیچیده نیز هم!

سادگی بی معنی و وسوسه کننده آن کجا و پیچیدگی معادله وار لحظات و دقایق و حتی نگاه ها، کجا!

مجموع اینها به هم میریزدم.



خیلی ساده ست گاه نگاهی را ببینی، اما نگاه کردن به یک نگاه، شهامت رستم می خواهد!

روزی که نگاهش می کنم، به خود می پیچم و گم می شوم!

نمی دانم به کجا می روم، شاید به قول آن خدا بیامرز، میروم پشت هیچستان !



و آیا سوختن جز این است؟

تو هم باید خاطره شوی؟



حضورت را لمس کردم، همین چندی پیش ...

از کنارم گذشتی و من بیزار تر از همیشه نسبت به خودم،

گم و گیج باز از خدا همان سئوال مضحک را پرسیدم که: «چرا من؟» .

اما پاسخ؟ جز نگاههایی دزدکی، چیزی نبود !!!



شاید اگر من و تو، ابدی هم شویم، باز هم نگاهمان دزدکیست.

تا مبادا کسی از خودمان، ببیند؛ بداند؛ بفهمد!

4 monthys ago

tanhaykavir

جا برای گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم . . .

4 monthys ago

sachli

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه


یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند


تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو


خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم


خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ

4 monthys ago

spv

عـــشــــق!
پیرمرد صبح زود از خانه اش خارج شد .
در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند
سپس گفتند : باید از شما عکس برداری شود تا جایی از بدنتان اسیب ندیده باشد.
پیرمرد غمگین گفت که عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است. هر روز صبح می روم و با او صبحانه می خورم. نمی خواهم دیر شود.
پرستاری گفت : ما به او موضوع را خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم. او الزایمر دارد چیزی را متوجه نمی شود. حتی مرا هم نمی شناسد.
پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته با آرامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است .........



4 monthys ago

tilco

به نام او كه یادش خانه ی تنهایی من است

برای بدست اوردن چیزی كه تا به حال نداشته اید باید چیزی شوید كه تا به حال نبوده اید

سپاس خدایی را كه نعمت همت را افرید

همت بلند دار كه مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند

پروانه گاهی فراموش میكند كه زمانی كرم بوده است

خودتان را به سمت ماه پرتاب كنید حتی اگر خطا كنید میان ستارگان خواهید بود

خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است واگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد درطول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق تخواهد یافت

بادا كه تمام روزهای عمرتان را زندگی كنید....

4 monthys ago

tanhaykavir

مصرعی از قلب من ، با مصرعی از قلب تو / شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشق . . .

4 monthys ago

sara69

خدايا . . .




دستمان تهي از اطاعت و آلوده به معصيت است




اما دلمان سرشار از عشق و محبت است




به دستمان نگاه نكن به دلمان . . . هم نگاه نكن




به دست و دل خودت نگاه كن

4 monthys ago

sachli

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گرد، داد میزد: کهنه قالی میخرم ، دسته دوم جنس عالی میخرم ، کاسه و ظرف سفالی میخرم، گر نداری کوزه خالی میخرم، اشک در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید، بغضش شکست، اول ماه هست و نان در سفره نیست. ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید؟

4 monthys ago

inlove

هميشه اشک اونايي که به فکرمون هستن رو در مياريم.. و هميشه واسه کسايي که به فکرمون نيستن اشک ميريزيم.. هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر ميکنيم.. و هميشه کسايي که اصلا فکرشم نميکنيم به يادمونن

4 monthys ago

ppaniz

قبل مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند
گدایی عشق میکنند
تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند
اما همین که مطمئن شدند
مردانگی را در کمال نامردی به جا می اورند.
«« دکتر علی شریعتی»»
smiley

4 monthys ago

divonee

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ! شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچوقت هیچ کس تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه

4 monthys ago

tilco

زنجير عشق ...

يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برٿ ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقٿ شود.
اسميت پياده شد و خودشو معرٿي کرد و گٿت من اومدم کمکتون کنم.
زن گٿت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطٿ شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رٿتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گٿت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام.
و روزي يکنٿر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند مايل جلوتر زن کاٿه کوچکي رو ديد و رٿت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست
بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد ٿهميد.
وقتي که پيشخدمت رٿت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رٿته بود ،
درحاليکه بر روي دستمال سٿره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.
وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنٿر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رٿت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن ٿکر ميکرد به شوهرش گٿت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه

4 monthys ago

parniyan

ماه از آن بالا خودی می نمایاند که هست هنوز.

همیشه آن بالا بوده است،

هر وقت که بالا را نگاه کردم.

همیشه آن بالا هست.

نگاه می کند...

گوش می کند...

همیشه هست،

وقت شادی ها، وقت غر زدن ها،

روزهای عاشقی، روزهای مهربانی،

روزهای سفر، روزهای زندگی، روزهای ...

روزهایی که حرفی بود برای زدن،

روزهایی که سکوتی بود برای شنیدن!

شاید که نشانی از هستی است،

یا که نماد عشق است.

شاید که خود زندگی است

با تمام تنهایی اش

هر چه هست،

ماه من بوده همیشه،
.
.
.

آری...


ماه من است!

4 monthys ago

divonee

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی

4 monthys ago

tanhaykavir

هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی
باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت
اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی آخر عشق رو هم ببینی .
میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم
به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن
فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن
فرشته ی تو
فرشته ی او
فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......
من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم
عاشق همه ی مردم دنیا .........

4 monthys ago

tanhaykavir

اگه كسي ديوونت بود بازيش نده، اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو

4 monthys ago

sh@di

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من با چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا،
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت...

4 monthys ago

ringo

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی

با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازه ست

واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی

برای من زندگی اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثل نفس کشیدن

پر لذت دما دم

4 monthys ago

djvurujak

آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده‌ام گریان، دلم بیمار بود
گفتمش: از گریه لبریزم مرو!
گفت: جانا! ناگزیرم، ناگزیر
گفتم: او را لحظه‌ای دیگر بمان
گفت: می‌خواهم، ولی دیر است دیر!
در نگاهش خیره ماندم، بی امید
سر نهادم غمزده بر دوش او
بوسه‌های گریه آلودم نشست
بر رخ و برلاله‌های گوش او
ناگهان آهی کشید و گفت: وای!
زندگی زیباست گاهی، گاه زشت
گریه را بس کن، مرا آتش نزن
ناگزیرم از قبول سر نوشت
شعله زد در من، چو دیدم موج اشک
برق زد در مستی چشمان او
اشک بی طاقت در آن هنگامه ریخت
قطره قطره از سر مژگان او
از سخن ماندیم و با رمز نگاه
گفت: می دانم جدایی زود یود
با نگاه آخرینش بین ما
های های گریه بدرود بود ...

4 monthys ago

2khtarak

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست

زندگی راز دل مادر من ،زندگی پینه ی دست پدر است،

زندگی مثل زمان در گذر…



4 monthys ago

tanhaykavir

آدرس موفقیت : بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزاده
میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک 20 ، منزل خوشبختی

4 monthys ago

ringo

خدا هست


اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست



او جانشين همه نداشتنهاست



نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است



اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند



و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد



تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی



ای پناهگاه ابدی



تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی


آن با ش که هستی



شادی همین جاست!

4 monthys ago

l0velygirl

…..*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…………….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….ARAD0110velovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo…*
…………………*…..*
………………….*..*
shabet ghashang smiley

4 monthys ago

shadi20

لبخند می زنی و من که حتی نامت را نمی دانم، به تبسم می رسم.
---
---
---چشمهایت اشکی می شود و من، که حتی نامت را نمی دانم، به بغض می رسم.
---
---این بغض ها..
---
---این لبخندهای کمرنگ.. مرا به خودم می رسانند..
---
---هر کسی دنیای خودش را دارد؛ قبول! دنیای هیچ دوتایی یکی نیست.
---
---تو می توانی هرکسی باشی؛ با دنیای خاص خودت..
---
---اما این اندوه.. این درد .. درد مشترک است..
---
---ما آدم ها چقدر به هم شبیه ایم ...!!!
---

4 monthys ago

shadi20

زندگی ما نمی تواند همیشه سرشار از شادی باشد...

منتها می تواند مالامال از *عشق* باشد...!!!

4 monthys ago

ringo

آنگاه كه سكوت نگاهمان را در هم آمیخت سوگند خوردم تا ابد ساكت بمانم......

4 monthys ago

tanhaykavir

ز همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است

دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد

دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیم

دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده اند

دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم

دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود

یا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم

دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم

یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند

یا زمانی که شاگرد اول می شویم

دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم

یا به حرف های قشنگی که می شنویم

دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود

به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای

دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیم

مثلا با خنده های بی دلیل

یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی

دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران

یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا

دلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجام

به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم

دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ

دلمان خوش است که همه چیز رو براه است

که همه دوستمان دارند

که ما خوبیم.

چقدر حقیریم ما....

چقدر ضعیفیم ما...

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا

و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند

دلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را

روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد

دلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه ها

دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی

دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند

و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم

دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است

و زمان می گذرد


************ ********


حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای

به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزد

ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید

و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند

و فصل ها می گذرد

دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند

یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی

دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند

روی قبر ما

و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند

و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است

و زمان باز می گذرد


************ ********


دلمان خوش است به استخوان بودن

به هیچ بودن

به خاک بودن دلمان خوش است

به مورچه ها و موش ها و مارها


************ ********


ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود

مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند

ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود

ما خیلی خوبیم ... !

و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله

و این است پایان سایه روشن...

4 monthys ago

yeganeh19892000

DURI dustihaye kuchiko az bein mibarevali be dustihaye bozorg AZEMAT mide...mesle BAAD ke ye kebrito khamush mikonevali sholehaye atisho bozorgtar!



4 monthys ago

tanhaykavir

انسان موفق کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد
نه اینکه منتظر بشیند تا صبح شود . . .
.

4 monthys ago

tanhaykavir

با یک پلک زدن ، غافل از آن ماه نباشیم / شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم . . .

4 monthys ago

tanhaykavir

به جای اینکه به دنبال سعادت باشیم ، خالق سعادت باشیم . . .

4 monthys ago

ringo

Man dar Sarzamini Zendegi mikonam k dar an Dacidan sahmE kasanist k nemiDavand va reSidan haghE kasani k nemidaVand

4 monthys ago

sachli

شاگردی از استادش پرسید ((عشق چیست))؟

استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید ((چه آوردی))؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ !هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پر پشت ترین ان ها تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید پس(( ازدواج چیست))؟

استاد به سخن امد که به جنگل برو وبلندترین و زیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد پرسیدsmiley(چه شد))؟

او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت ((ازدواج یعنی همین

4 monthys ago

felora

دوستی مائده ای آسمانی است و دوست خوب تکیه گاهی مطمئن در سختی ها و مشکلات است.
لایه های دوستی همانند هدیه ای زیبایی هستند که هنوز باز نشده است و با گذشت زمان به گنجینه ای ارزشمند تبدیل می شود

4 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

پشت سر من قدم بر ندار شاید پیشرو خوبی نباشم ،جلوتر از من هم قدم بر ندار شاید تو را تنها بگذارم و تو پیشرو خوبی نباشی، فقط همواره همراه من قدم بردار

4 monthys ago

tanhaykavir

به یاد داشته باش :
نقطه اوج هر فوواره ، سرآغاز سقوط است . . .

4 monthys ago

tanhaykavir

کسی باش که عمری با تو بودن ، یک لحظه ، و لحظه ای بی تو بودن ، یک عمر باشد . . .

4 monthys ago

2khtarak

عشق

هیجان تدارک کارها در کنار هم

هیجان پیش بردن کارها دست در دست یک دیگر

عشق سرچشمه اینده است.

عشق

خشم توفان

ارامش رنگین کمان

عشق سرچشمه شور است.

عشق

ایثار است و دریافت

بردباری است در نیازها و خواست های یک دیگر

عشق سر چشمه سهیم کردن است.

عشق

اطمینان از ان استکه دیگری همیشه و در همه حال با توست

گرچه در فراق دوست او را خواهانی

اما در دل همیشه با توست

عشق سر چشمه امنیت است .

اری عشق خود سر چشمه حیات است.



4 monthys ago

eshghena

اگه گفتی امروز چه روزیه ؟

بگو دیگه !

زیاد فکر نکن ! امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده !!!

4 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

به خدا سپردمت و رفتی

اما چه کس دانست که قلب و روحم را نیز با خود بردی

برگشتم

تنها

در میان کوچه تنگ و تاریک باران زده

باران

بارید

و خیسم کرد

از ذهنم خطور کرد :

شیشه پنجره را باران شست

از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...

و حال نیستی

و من دچار پوسیدگی گشتم.

و من ماندم و تمام لحظاتی که تنها سپری می شوند و می میرند.

قطره اشکی که برای همیشه در چشمم حلقه زد

و چکید

اما حتی خدا هم آن را ندید.

4 monthys ago

eli66r

مرا مصلوب کنید......

نمی خواهم کسی شکستنم را ببیند......

مرا مصلوب کنید.....

نمی خواهم اشک هایم بدون شانه ببارند....

مرا مصلوب کنید......

نمی خواهم بی او زنده بمانم......

مرا مصلوب کنید......

دیگر نمی خواهم بمانم......



4 monthys ago

eli66r

می توان با نقش هایی پوچ در امیخت می توان همچون عروسک های کوکی بود، با دو چشم تیله ای دنیای خود را دید می توان در جعبه ای ماهوت با تنی انباشته از کاه، سالها در لا بلای تور و پولک خفت می توان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد و گفت اه، من بسیار خوشبختم... فروغ فرخزاد

4 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

دیوارهای خالی اتاقم را
از تصویرهای خیالی او پر می کنم
خدای من زیباست
خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
که پشت هر گریه
انعکاسش را
روی سقف اتاق می بینم
من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
لای بقچه پیچ سجاده
رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و
من در نهایت حیرت
حالا
گاه گاهی که به هم خیره می شویم
تشخیص خدا و بنده چه سخت است

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

باران آمد
و نغمه هاي سرد زمستان را
بر گونه هاي تب كرده ام
سرود
باران آمد
و طرح لبخندم را
جان دوباره اي بخشيد
دوباره باران
بر جاي جاي بدنم
ب
ا
ر
ي
د
و سايه هاي مردد را
از پيشاني ام
زدود
و چه باران زيباست
آنگاه
كه ميبارد
بر لاي لاي گرم دلتنگي

5 monthys ago

2khtarak

زاده تلخ نیستم.


باران بهارم...


قامت خیس نگاهم


به خلوت نفسهایت بسته است......


نام تو بهشت است


نگاهی به روح برزخی من بنداز....


نگاهت میگویید که میناستی...


ای کاش کمتر رنگ عوض میکردیم........

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !



کاش ميدانست نياز من چيست!



کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....



کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!



دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،


عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!



يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....



کاش دريا ميدانست کوير چيست!



راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!

5 monthys ago

ringo

AshkHaie Dgran ra MobadAl bE negahHaye Por az Shadi kardAn Az BozorgtarIn khoshBakhtIhasT

5 monthys ago

tanhaykavir

که بي قرارت کردم ............
گفتم دل و دين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا : تو که باشي که کني يا نکني ؟!؟ آن من بودم که بي قرارت کردم ........ آن من بودم

5 monthys ago

2khtarak

.......ye asheghe ghamgin
dar hasrate shab haye bi setaream
......sakht deltangam!
......sakht bigharar o bi tabam!
kojast shanehaye garm o mehrabanat ta gerye konam?
......kojast an labkhand haye asheghaneat ta baz ham divane shavam?
......anghadr deltange chashmanat hastam ke!!!!
nemitavanam dar hich cheshme digari negah konam
......anghadr bighararam ke
......hich etefaghi dele ghamginam ra shad nemikonad!!!

5 monthys ago

ringo

مردها به طور میانگین روزانه 43 دقیقه را صرف خیره شدن به 10 زن مختلف می كنند كه این میزان برابر با 259 ساعت یا تقریبا 11 روز در سال است كه در فاصله بین 18 تا50 سالگی بالغ بر 11 ماه و 11 روز می شود.

به نوشته دیلی تلگراف، محققان دریافته‌اند كه تنها این نوع مردها نیستند كه جنس مخالف را ستایش می كنند بلكه زنها نیز روزانه 20 دقیقه را صرف نگاه كردن به 6 مرد مختلف می كنند. این میزان نیز برابر با 6 ماه به طور كلی بین 18 تا 50 سالگی است.

مارك آیرلند سخنگوی مركز كوداك لنز ویژن كه این نظرسنجی را انجام داده است، گفت: مردها مشهور به نگاه كردن به زنها هستند، اما جالب است بدانیم كه آنها واقعا چه مدت را صرف این كار می كنند. به طور كلی یك سال از زندگی مردان صرف قفل كردن چشمهای آنها بر روی جنس مخالف می شود.

وی افزود: علاوه بر این زمان باید متوجه بود كه مردان اگر بخواهند زنی را تحت تأثیر قرار دهند حتی حاضر به ول كردن كار خود و توقف فعالیتهای كاری تا انجام این كار هستند.

این نظر سنجی بر روی 3هزار نفر نشان داد كه سوپرماركت مهمترین نقطه تبادل این نگاههاست و بعد از آن مشروب فروشیها و كلوپهای شبانه قرار دارند.

اما در حالی كه اكثریت مردان و زنان از اینكه كسی به آنها نگاه كند،احساس مورد توجه قرار گرفتن می كنند، اما افراد بیشتر دوست دارند به آن‌ها نگاه نشود. مردها با 19 درصد در برابر زنها با 9 درصد معتقدند از اینكه كسی شود، احساس خوشحالی می كنند. به آنها خیره


شانزده درصد دختران از این كار احساس ناراحتی كرده و 20 درصد نیز می گویند این كار آنها را خجالت زده می كند. بیش از 40 درصد زنان چشم را اولین دانسته‌اند جذابیتی كه در نگاه اول به چشم آنها رسیده است، در حالیكه همین تعداد از مردان معتقدند كه چشم آنها در ابتدا مجذوب وضع كلی بدن زن می شود.
یك سوم از شركت كنندگان در این تحقیق با همسر خود بر سر اینگونه نگاهها بحث داشته اند و یك نفر از هر 10 نفر كارشان به جدایی از همسرشان كشیده است.

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

ترانه را در سکوتم بشنو
نور را در سیاهی ام ببین
فانوس را در سرمای حضورم لمس کن
رود را بر خشکی کویر تجسم کن
آغاز را در ختم روانم جستجو کن
و رویا را در بیداری ام بیفشان

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

در امتداد غروب چشمهایم طلوعی دوباره اش
در بستر شکسته ی بازوانم پروازی باش
بر اصوات مرده ی لبانم قناری ها و جیرجیرک ها را و سهره ها را رها کن
با گامهایت بر سنگفرش سینه ام رقصی پر شکوه را آغاز کن
و مرداب دلتنگی ام را پر کن از شکوفه ها ییکه میوه خواهند داد

5 monthys ago

ringo

نامه عاشقانه ولتر نویسنده فرانسوی به معشوقه‌اش

نامه ولتر به المپ دونور
(1778 - 1694) ولترنویسنده و فیلسوف فرانسوی این نامه را در زندان به معشوق خود نوشت وی در سن نوزده سالگی به عنوان وابسته سیاسی همراه سفیر فرانسه به هلند رفت. در. آنجا عاشقالمپ دونوردختر فقیر زنی از طبقه پایین اجتماع شد سفیر و نه مادر المپ و نه مادر دونور با ازدواج آن دو موافق نبودند و برای جدا كدن آنها از یكدیگر،ولتر را به زندان انداختند. مدت كوتاهی بعد، ولتر با بالا به فرار شد.. رفتن از پنجره زندان موفق

به نام پادشاه مرا در اینجا زندانی كرده اند. می‌توانند جانم را بگیرند ولی عشقم به تو را هرگز. آری عشق زیبای من امشب تو را خواهم دید حتی اگر گردنم را به تیغ جلاد بسپارم. به خاطر خدا دیگر با این حالت غمزده برایم نامه ننویس. باید زنده بمانی و احتیاط كنی. مواظب مادرت كه بدترین دشمنت است باش. چه می‌گویم؟ مواظب همه كس باش، به هیچ كس اعتماد نكن، آماده سفر باش. به محض پیدا شدن ماه در آسمان، هتل را به صورت ناشناس ترك می‌كنم. درشكه ای می‌گیرم و چون باد به سمت شونینگن خواهیم رفت. با خودم كاغذ و جوهر می‌آورم. نامه‌هایمان را در آنجا می‌نویسیم.

اگر مرا دوست داری دوباره به خودت قوت قلب بده و تمام نیرو و حضور ذهن خود را به كار بگیر. مواظب باش مادرت متوجه نشود. همه عكس ها را با خودت بیاور و مطمئن باش كه ترس از بدترین شكنجه‌ها هم مانع خدمتگذاری من به تو نمی‌شود. نه، هیچ چیز قادر نیست مرا از تو جدا سازد. عشق ما عشقی پاك است و تا عمر داریم دوام خواهد داشت. بدرود، حاضرم به خاطر تو هر كاری انجام دهم. لیاقت تو بیش از اینهاست.
خداحافظ دلبند عزیزم.


5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

در تو راه می افتم

و به اندازه ی تمام خیابانها , خیس خواهم شد ,

از بارانی که قرارمان بود ...

برای روزهایم , نقشه ای ندارم که بر باد رود ...

بر باد , همین لحظه هاییست که بی تو

خاطره خواهد شد .

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

ستاره ها را از آسمان كيش كرده ام
اسبت را بتازان بيا حالا بيا كه ماه مات است.
شرط مي بندم جايي روي حرفهايت قدم مي زني
شك نكن
بيچاره آن سينه اي كه زده اي هنوز دل ندارد...
حرفي كه به گردنم انداختي هر كجا باشم گناهكارم مي كند.
مطمئنن خودت بودي مرض كه ندارم.
متأسفانه بايد بگويم
براي پاييزي هم كه آورده اي برگی ندارم...
چقدر آسمان بغل كنم بر مي گردي ؟!...
هنوز هم يك مشت نگاهت مرا كه هيچ ، خورشيد را هم از پا مي اندازد.
ديگر مثل هميشه ها روده ام دراز نمي شود كه ببندم به خاطره ها
چشم هايم ، اين روز ها را تف مي كند
كجايي كه گونه هايم را امضا مي كني ؟!...
تكليف مرا در آسمانها روشن كن ...

5 monthys ago

tanhaykavir

آمدي برايم مداد بياور مداد سياه مي‌خواهم روي چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم! يک مداد پاک کن بده براي محو لب‌ها نمي‌خواهم کسي به هواي سرخيشان، سياهم کند! يک بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اين‌ها راحت‌تر به بهشت مي‌روم گويا! يک تيغ بده، موهايم را از ته بتراشم، سرم هوايي بخورد و بي‌واسطه روسري کمي بيانديشم! نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي‌خواهم ... بدوزمش به سق ... اينگونه فريادم بي صداتر است

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند

5 monthys ago

ringo

Mruz tanha bargi Az taghvim ast k hichkas b Letafatash shAk nadaraD…

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

روزی که دیدمت آرام خندیدم
به خود گفتم:زندگی
زیبا بود...
آه...
ولی افسوس او مرا هرگز ندید
حتی پرپر شدنم را در جلوی پاهانش
روزی که رفت من هم رفتم
او به دوام و من به فنا
کاش هرگز او را نمیدیدم کاش
روزی که دیدمش دنیا آبی بود
زیبا بود
مثل خواب
مثل برف
مثل باران
ولی رفتنی...
اما حال دنیا سیاه است
مثل کابوس
مثل سرما
مثل شب
ولی تا کی؟
کاش هرگز نمیدیدمت کاش

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

می شناسم من صدای قدم های تو را

پر هیاهو ،تازه

کوچه ها با گام گام تو ،

آشنا

آسمان نم نم به زمزمه در گوش تو گفت

می رسی،در قلب باغ

حس تو جاری می شود

........و با خطوطی سبز

نقش می بندی رویشی دوباره را.

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

با من بخوان تا گیتی را در واژه ها مان خلاصه کنیم.

من جلوه ی هستی را در نیمه چشمانت دیدم زلالی آب و رقصندگی دریا را در

سفیدی چشمانت نظاره گر شدم. استقامت کوه در میان قامت تو موج می زند

من فردایم را در میان دستهایت حس می کنم .

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily

روی آسمان آبی طرح یک زمین سبز را می کشم و خانه ای را که

با چشمان تو با مهربانی ات آباد می شود صدایت را به همه ی پرستوهایی که از

زمستان باز گشته اند نشان بده چه عاجزانه در پی تو ترانه سازی می کنم اگر بدانم

صدای تو چه وقت می آید قلبم را به پیشوازش می فرستم و دسته ای نرگس برایش

خواهم چید هر چند می دانم صدای تو از همه ی نرگس ها خوشبو تر است.

5 monthys ago

tanhaykavir

از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم . از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت . از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات . از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت . از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت

5 monthys ago

tanhaykavir

ساقي من از ميان روزنه ي پنجره به افق مي نگرم ؛ و به فضايي مي انديشم كه پر از هيچ است.در نقطه زندگي مي كنم ؛در نقطه ي پاياني كه نمي دانم كي نقطه سر خط خواهد شد !
ودلم كه اين روزها بيشتر از پيش هواي تو را كرده ؛و هواي بچگي ها ؛گاهي بغضي شانه هايم را تكان ميدهد و چشم هايم مي بارند .
ساقي من ؛ اين روزها من هيچ را زندگي مي كنم ؛واز تو چه پنهان گاه گاهي زندگي را در يك سيب خلاصه...!

5 monthys ago

mayas

تو دنیا سعی کن دو نفر باشی: برای خودت زندگی کنی، برای دیگری زندگی باشی..

5 monthys ago

nargess

من چه دارم که تو را درخور ؟.... هيچ !
من چه دارم که سزاوار تو ؟ ... هيچ !
چه اميد عبثي ....
تو به اندازه تنهايي من خوشبختي ...
من به اندازه زيبائي تو غمگينم ...
تو چه داري ؟ هيچ !
تو چه کم دار ي ؟ هيچ

5 monthys ago

2khtarak

بوسه ...
در دو چشمش گناه مي خنديد

بر رخش نور ماه مي خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئي بي پناه مي خنديد

شرمناك و پر از نيازي گنگ

با نگاهي كه رنگ مستي داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

بايد از عشق حاصلي برداشت

سايه ئي روي سايه ئي خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسي روي گونه ئي لغزيد

بوسه ئي شعله زد ميان دو لب

5 monthys ago

nargess

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

« دکتر علی شریعتی »

5 monthys ago

emiiiiiiiiiiily


دستهایم برایت شعر می نویسند

اما تو نخواهی خواند

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

ولی تو هرگز نخواهی دید

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

و باز تو درک نخواهی کرد

عشق من ...

مرا تنها مگذار

کنار این پرچین های کوتاه که یادآور لحظات و خنده های ما بود

یا کنار آن چنار بلند که عمری در بازیهایمان برآن چشم گذاشتیم

کنار آن دیوار کاه گلی که با گریه تو گریستم

تو از من پرسیدی چرا اشک می ریزم و من گفتم ...

یاد داری نگاه آخر را

چه آسوده می گذشتی و جا می گذاشتی

اکنون می گذارم و می گذرم

نه از تو ... نه از دنیای تو ...




آری از هستی و خاطراتت می گذرم

5 monthys ago

puyan1
Pictures ( 14 )
125875296899465 masood.matin.man
1246739458819458 DSC00016 DSC00020
DSC00019 DSC00016 1007
Languages: English | Persian
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License