Sign up for WEBzzz to connect with Roohallah Maghsoodi.
Friends(29)
ilgar
ilgar
minaam
minaam
rrrrssss
rrrrssss
pary
pary
meliisa
meliisa
sereshk
sereshk
artmis
artmis
giftbabe45
giftbab...
daneshjoo
daneshjoo
flawer
flawer
behnaz89
behnaz89
zarrinkhanoom
zarrink...
lezijun
lezijun
parastoox
parastoox
0411
0411
About rm110
  • Status: In a Relationship
  • Hobbies: football-listen to music-
  • Profession: management
  • Function: engineer
  • Height: 172
  • Weight: 72
  • Right Handed or Left Handed: راست
  • Best Clothing Style: كت و شلوار
  • Do you Smoke: خير
  • What country would you most like to Visit: فرانسه
guestbook()

minaam

سلام
منم همینطور

4 monthys ago

aylar

ایران‌ویج واژه‌ایست فارسی برگرفته از واژهٔ اوستایی ائیرییانَم وَئِجه یا ‏ائیرییانَم وَئِجو (‏Airyanəm Vaējah‏ ٬‏‎ Airyanəm Vaējō‎‏) به معنی «سرزمین ‏ایرانیان» یا «بنگاه و پایگاه اصلی ایرانیان» و نام اسطوره‌ای سرزمینی است ‏که ایرانیان در آغاز در آن می‌زیستند.‏


زندگي
فرصت بس كوتاهيست
تا بدانيم كه مرگ

آخرين نقطه ي پرواز پرستو ها نيست
مرگ هم حادثه ايست
مثل افتادن برگ...‏


خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!
نمیدانم!
نمی دانم خداوندا
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!
نمی دانم خداوندا!!!
به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده
پناهم ده
امیدم ده خداوندا
که دیگر نا امیدم من و
میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی
بس ستمبار است و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی
من خون دل دارم.
دلی بی آب و گل دارم.
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسی

تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست .اون فقط وسوست میکنه که اونی رو که داری از ‏دست بدی.‏

4 monthys ago

aylar

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:بله او خلق کرد

استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟

شاگرد پاسخ داد: بله آقا

استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و ‏مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست خدا نیز شیطان است

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده ‏به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟

استاد پاسخ داد: البته

شاگرد ایستاد و پرسید: استاد سرما وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: در واقع آقا سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم ‏در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا ‏آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. ‏صفر مطلق (460- ‏F‏) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ‏ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.

شاگرد ادامه داد: استاد تاریکی وجود دارد؟

استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد

شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی ‏است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان ‏نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی ‏را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما ‏چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این ‏است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای ‏توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا شیطان وجود دارد؟

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در ‏مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری ‏که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان ‏نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. ‏خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر ‏نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

4 monthys ago

aylar

دوست گرامی مثل اینکه پی ام های من برای شما نمیاد
گفتم برند مورد نظرتون چیه
و مبلغ هزینه برای خرید این دستگاه براتون مهم هست یا نه

4 monthys ago

aylar

salam duste khobam merciiiiii binahayat ziba bod bazam mamnon

4 monthys ago

aylar

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی هرگز ‏نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود نداردهرگز به چشمانی ‏نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی در پیشه به کسی نگو تنها اوست ‏وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری

به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم، ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه از‎ ‎آن لذت مي برم

4 monthys ago

aylar

نه دوست خوبم دی سی شدم

4 monthys ago

aylar

Dont go for wealth
even that fades away.‎
Go for sum1 who makes u‎
smile becoz only a smile makes
a dark day seem bright..‎
دنبال نگاه ها نرو،‏
ممکنه فریبت بدن
دنبال ثروت نرو
چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه
دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی
چون فقط یه لبخنده که میتونه
باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد

4 monthys ago

aylar

در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت رو تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود . اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت . آن دو ساعتها در مورد همسر ، خانواده‪هایشان ، شغل ، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند . بعد از ظهرها مرد اول رو تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد . در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.
او با این کار جان تازه ای می گرفت ، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.
در یک بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد . با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید ، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.
روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد . یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد ، با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.
پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت او را به کنار پنجره منتقل کنند . به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت ، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد ، اما...
تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.
با تعجب به پرستار گفت : جلوی این پنجره که دیواره !!! چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟
پرستار گفت : او که نابینا بود ، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند . شاید فقط خواسته تو را به زندگی امیدوار کند .
بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان ، سعی کنید دیگران را شاد کنید.
شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود...
اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایتان را که با پول نمی توان خرید ، بشمارید . زمان حال یک هدیه است . پس قدر این هدیه را بدانید.
انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.
انسانها عمل شما را فراموش می کنند .
اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.
به یاد داشته باشید : زندگی شمارش نفس های ما نیست ، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند ...

4 monthys ago

aylar

یکروز تمام فضیلتها حوصله شون سررفته بود تصمیم گرفتند که با هم بازی کننند ذکات که‎ ‎
باهوشتر بود گفت بیاید قایم باشک بازی کنیم‎
‏ دیوانگی گفت من چشم میذارم همه قبول کردند ‏‎

زیبایی خودش رو پشت ماه پنهان کرد حسادت خودش رو توی کیسه ای که‎ ‎
دوخته بود پنهان کرد‎
دروغ گفت میرم پشت سنگ ولی رفت ته دریا قایم شد و ‏
ذکات پشت ابر پنهان شد ‏‎

اما عشق هنوز جایی پیدا نکرده بود و مردد بود‎
ماه به شماره96؛97؛98 رسید که عشق پشت گل رز پنهان شد دیوانگی شروع به گشتن کرد و زیبایی رو پشت‏‎ ‎ماه دروغ رو ته دریا و حسادت رو توی کیسه پیدا کرد همه رو پیدا کرد جز عشق‎
اما‎ ‎باحسادت از سر حسد گفت دیوانگی دویوانگی عشق پشت گل رزاست و دیوانگی چون دیوانه بود‎ ‎
با چوب چنگک مانندی به گل رززد و ناگهان صدای ناله ای بلند شد و عشق که با دستانش‎ ‎
چشمانش را گرفته بود بیرون امد و چشمانش غرق خون بود دویوانگی گفت هر کاری بگی برات‎ ‎
میکنم عشق گفت من چیز خاصی ازتو نمی خوام فقط چون کور شدم همیشه با من باش و من رو‎ ‎
راهنمایی کن‎
و این چنین است‎
که عشق و دیوانگی همیشه همراه و کنار هم هستند

5 monthys ago

rm110
Pictures ( 1 )
0001050DAJ_
Languages: English | Persian
webzzz WEBzzz.com - cc Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License