|
میدونم
Permanent
Link | Comments (0)
(آخر هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچهای بوده (گیرم کمتر کسی از آنها این را به یاد میآورد یه حرف از یه کتاب قدیمی ولی چرا این حرفها مثل کتاباشون قدیمی نمیشن چرا هنوزم این حرفها رو باور میکنیم و قبولشون داریم و فراموششون نمیکنیم من که میدونم چرا میدونم که شما هم میدونین چرا برای همین نمیگم تا متفاوت گفته باشم Permanent
Link | Comments (0)
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت Permanent
Link | Comments (0)
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی د راندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که میبندند به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی ارد و برف نا امیدی بر سرم یکریز میبارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه میروی با این که میدانی چه تنهایم خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان امد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی Permanent
Link | Comments (0)
هر جور زندگی
یه وقتایی یادمون میره که تو ناودونی دلمون هنوزم بارون نگاهی شاید جریان داره و شاید تو هلهله باد که می پیچه تو کنگره سقف یه صدایی طنین سکوت شب طوفانی رو بشکنه.یه چیزایی تو سکوت فراموش میشن و یه چیزایی یادمون میاد تو نخ زندگی که میریم میفهمیم که نمیشه همه چیزرو بی کم کاست داشت و وقتی که نگاه مون رو واسه زندگی باز میکنیم نمیدونیم کجای این دنیا وارد جاده زندگی شدیم و چقدر از زندگیمون رو تو پیچ و خم این جاده گذروندیم شاید اصلا نمیشه حرمت زندگی رو داشت شاید اصلا قانونی برای دنیا نباشه اوج هستی یه انسان مگه چیه که انقدر چنگ به زندگی میزنه شاید بهتر باشه منم پاشم برم دم پنجره و دستام رو باز کنم و سعی کنم یه بار برای همیشه پرواز کنم نه صدای دلی باشه و نه هیاهوی باد بی ملاحظه بزار یه بار هم که شده انقدر سکوت سنگین بشه که کر بشم از بی صدایی.........
Permanent
Link | Comments (0)
یه عشق کوچولو
دیروز منتظر یکی از دوستام بودم تا باهم یه جایی بریم. جلوی اونجایی که بودم مغازه سوپری بود انتظارم طولانی شد کیفم رو نیگاه کردم یه کتاب بود و مشغول خوندن شدم و هر چند وقت به چند وقت هم یه نگاهی با اطراف میکردم یه چن دقیقه که گذشت یه آقای تقریبا مسنی با یه دختر خیلی کوچولو که فکر نکنم چهار سال رو بیشتر داشت اومدن جلوی سوپری من یکم نگاه کردم و همون لحظه متوجه پای اون مرد شدم که میلنگه نگاشون کردم مرده با احتیاط دخترش رو از موتور پیاده کرد و خیلی معلوم بود که داره به پاش فشار میاد و بعد رفت مغازه یکم خرید کرد و گذاشت ترک موتور و بعد دختر کوچولوش رو دوباره خیلی آروم سوار موتور کرد و خودش هم سوار شد در حالی که دختر تو بغلش و نزدیک باک نشسته بود .داشت میرفت که دختر گریه کرد و انگار یه چیزی میخواست مرد دوباره پیاده شد و بازم دختر رو پایین آورد رفت تو مغازه و یه بستنی برای دختر گرفت و دختر مشغول خوردن شد مدت خیلی زیادی طول کشید تا دخترک بستنیش رو تموم کرد و در تمام این مدت اون مرده فقط نگاش میکرد و هیچ چی نگفت نه اخم کرد و نه ناراحت بود و حتی یک بار هم به ساعتش نگاه نکرد وقتی دختر بستنیش رو تموم کرد خیلی آهسته دستش رو گرفت و با یه دستمال خیلی آروم صورتش رو پاک کرد و به همون شکل قبل خیلی یواش و آروم دختر رو سوار موتور کرد و خودش هم سوار شد و رفت برام جالب بود که اون مرد چقدر آروم و با حوصله رفتار میکرد و اگه یه روز من هم دختر کوچکی مثل اون مرد داشته باشم میتونم انقدر با آرامش باهاش رفتار کنم ایکاش که اینطور بشه Permanent
Link | Comments (1)
فقط یه دوست
همیشه یه یه دوست یه فرصته برای محبت کردن یه صیقله برای روح یه احساس خوبه که باعث وابستگی میشه من از وبز به همین دلیل خوشم میاد و دوست دارم که به اینجا بیام فقط به خاطر سکوتی که توش هست و سکون سعی نمی کنم کسی رو جذب کنم فقط هستم و سعی میکنم بیشتر خودم باشم حتی عکسهایی رو که میزارم فقط خودم هستن. نه چیز بیشتری هستم نه چیز کمتری شاید خیلی آدمها بیان و ببینن و خوششون بیاد و شاید هم نه بیزار باشن ولی اصلا مهم نیست من تو خلوت خودم تو واحه ای که ساختم فقط دارم رفتن و آمدن رو میبینم ولی گهگاهی کسی رو میبینی و بهش وابسته میشی شاید بیدلیل شاید هم حرفی زده چیزی نوشته یا شاید چیزی دیدی ولی باز هم وابسته میشی چیز جالبیه بدون اینکه بدونی کیه یا کجاست یا جنسیتش چیه بدون چشم داشت بی خواسته دوستش داری همین
Permanent
Link | Comments (0)
ساده باید بود
وقتی شاعری نمیکنی وقتی ترانه نمی دونی وقتی نمیتونی رو زمینه سپید بوم احساست رو نقاشی کنی اونوقته که خیلی ساده میگی دوستت دارم Permanent
Link | Comments (0)
خب دیگه سال دیگه تموم شده و یه سال جدید رو شروع کردیم نمیدونم چرا انقدر از این که سال قبل تموم شد خوشحالم شاید به خاطر سختی هایی بود که کشیدم گرچه سال یه قرارداده که فقط زمان رو از هم جدا میکنه که آمار روزها و هفته ها و ماهها از دست آدما بیرون نره ولی خب این باعث نشده که احساس نکنم که شاید از دست بعضی چیزا خلاص شدم تو شش ماه گذشته کمتر تونستم به زندگی و کارام برسم و بیشتر بستری بودم خلاصه از دوستای خوبی که اینجا دارم معذرت میخوام که بعضی اوقات چند ماهی پیدام نبود گرچه تو ماه گذشته خیلی بهتر شدم و الان میتونم به فکر آیندم باشم ولی خب هنوزم یه دل قوی میخوام و دستهای گرمی که زیر شونه هام رو بگیرن تا دوباره زمین نخورم گرچه خدا اونقدر مهربون هست که وقتی چیزی رو از آدم میگیره جاش خیلی چیزا بهش میده Permanent
Link | Comments (0)
من
تو این روزهای سرد که دیگه خورشید کم فروغ شده و ابرها هم انگاری ساکن همیشگی آسمون بالای سرم شدن تا نزارن آبی آسمون یه طراوتی به رنگهای زندگیم بده دل منم یه خورده گرفته و دیگه روحیه چن وقت قبل رو ندارم فعلا کمتر حرف میزنم و از جنب و جوش افتادم چسبیدم به کار دنیا و دارم قرض و قوله هام رو صاف میکنم وحساب بانکیم رو بالا میبرم .شاید یه وقتایی این جوری باید باشه......... Permanent
Link | Comments (0)
مهم نیست؟
یه راز خیلی خیلی بزگ اینجا هست: برای شما هم که او را دوست دارید، مثل من هیچ چیز عالم مهمتر از آن نیست که تو فلان نقطه ای که نمیدانیم ، فلان بره ای که نمی شناسیم گل سرخی را چریده یا نچریده........ خب آسمان را نگاه کنید و بگویید (( بره گل را چریده یا نچریده ؟)) و آن وقت با چشمهای خودتان تفاوتش را ببینید..... و محال است آدم بزرگها روحشان خبردار بشود که این موضوع چقدر مهم است! Permanent
Link | Comments (0)
حسي كه دارم
خدا رو دوست دارم نه واسه اينكه ميگه بهت پاداش ميدم ونه واسه بهشتش خدا رو واسه چيزايي كه الان بهم داده دوست دارم خدا رو دوست دارم واسه اين كه بعضي وقتا با وجود اين همه آدم كه تو اين دنيا هستن منو ميبينه Permanent
Link | Comments (0)
فقط دوست داشتن
بچه كوچولوي ناز خواهرم مريض شد و خيلي خيلي هم بد مريض شده بعد هم خواهرم مريض شد و چون مريضيشون سخت بود مامانم بهشون زنگ زد كه بيان خونه ما بعد از اين كه اومدن من تو اتاقم داشتم تلوزيون ميديدم كه كوچولو اومد پيشم و خلي بيحال تو بغلم دراز كشيد (منو خيلي دوست داره)و يه جوري با ناتواني نگام ميكرد كه معلوم بود خيلي مريضه منم بغلش كردم و دستم رو گذاشتم زير سرش مامان اومد و بهم گفت زياد نزديكش نشو آنفولانزا داره يكم نگاش كردم و ديدم اصلا برام مهم نيست حتي اگه طوري مريض بشم كه بميرم هم نميتونم پيشش نباشم و بعد يه بوسش كردم و بغلش كردم. Permanent
Link | Comments (0)
زماني كه يادم هست
اون وقتا كه بچه بودم بعدظهري كه همه استراحت ميكردن يه مقدار دونه ور
ميداشتم و ميرفتم تو باغ و رو چمن دراز ميكشيدم و دونه ها رو ميريختم دور خودم بعد يه مدت گنجشكا دور برم جمع ميشدن و شروع ميكردن دونه جمع كردن منم خوب نگاشون ميكردم ولي تا يكم تكون ميخوردم سريع ميپريدن و ميرفتن رو شاخه هاي درختايي كه تو باغ بود ولي بعد يه مدت كوتاهي دوباره يكي يكي ميومدن و شروع به خوردن ميكردن اين كار رو خيلي موقع ها انجام ميدادم و ديگه كم كم بهم عادت كرده بودن و حتي ميتونستم با دست بگيرمشون ولي خب هيچ وقت اين كارو نكردم و الان خيلي وقته كه حتي تو باغ دراز نكشيدم خيلي چيزا ديگه انگاري براي هميشه يادم رفته يادشون بخير Permanent
Link | Comments (0)
((شاید یه روزی مثل روزهای دیگه))
امروز هم مثل روزهای دیگه گذشت و حس نکردم که چقدر سریع گذشت حتی نمیخوام بهش فکر کنم فقط تنها چیزی که از امروز یادم میاد اینه که انقدر سرد بود که کلاهم رو تا رو گوشم کشیدم پایین تا گوشهام یخ نزنن ولی نوک انگشتام حسابی یخ کردن باید یادم باشه فردا یه جفت دستکش چرمی بخرم تا موقعی که دارم با ویلچرم حرکت میکنم دستام یخ نزنن امروز یه حسن دیگه هم داشت و اونم برفی بود که روی کوهای اطراف شهرمون نشسته بود و انقدر هوا صاف بود که حتی درختای روی کوه رو هم میدیدم و چقدر درختا کوچک به نظر میرسیدن و کوه چقدر بزرگ دیده میشد و سفیدی برف سایه روشن زیبایی رو ساخته بود بخصوص تو غروب واقعا آسمون پشت کوه با رنگهایی که یبشتر بنفش بودن خیلی دیدنی بود یه جورایی شاعرانه بود من وایسادم و نگاه کردم گفتم بزار یکم وقتم رو بدم تا روحم خوب نگاهش از زیبایی سیر بشه مگه چنتا روز برفی تو زندگیمون هست . Permanent
Link | Comments (0)
آث ميلان=پيتزا
من طرفدار آث ميلانم اونم از اون حرفه اياش رفيقام ميدونن برا همين كلي باهاشون كل كل دارم پريشب آث ميلان با يوونتوس تو شهر تورين بازي داشت منم گفتم اگه آث ميلان ببره همه يه پيتزا مهمون من(مثل همه بازيهاي مهم ميلان) ولي خب زد و آث ميلان باخت اونم سنگين 4-2 (ولي خب چيزي از ارزشهاي روسونريها كم نميكنه) بعد ازظهر يكي از بچه هاييي كه قرار بود مهمون باشه و زيادم فوتبال نگاه نميكنه ولي همش تو اين جور امور خيريه پيش قدمه گفت خب پيتزا نميخواي بدي منم كه حالم حسابي سر باخت گرفته بود گفتم چرا نميدم بيا بريم خلاصه پيتزا گرفتم و حسابي خورديم سر حساب كتاب گفتم حالا برو حساب كن گفت چرا مگه قرار نبود حساب كني گفتم چرا ولي آث باخت چي رو جشن بگيرم ضايع. ميخواي بياي چتر بازي حداقل شب بازي رو نگاه كن يا اخبار رو گوش كن. حالا حساب كن چشت كور دندت نرم .ديگه اينقدر الكي چتر محبت باز نكني. Permanent
Link | Comments (0)
وجدان كاري؟؟؟؟!!!!!!!
امروز تا غروب تو خونه كار ميكردم غروبي گفتم يه سر برم بيرون ببينم بروبچ چي كار ميكنن اوضاع احوالشون ميزونه يه نسكافه اي بزنيم و برگردم همينجوري بيخيال از جلوي مغازه دوستم كه كلوپ ويديويي داره رد ميشدم كه صدام كرد گفت بهروز وايسا كارت دارم گفتم اي واي درد سر اومد الان بايد يه طومار بده دستم كه فلان فيلم موضوعش چيه بازيگراش كيان چه سالي ساخته شده كارگردان و فلان و فلان..........همينجوري شصتا فيلم رو بايد براش فيلم شناسي كنم.گفتم ديرم شده قرار دارم. گفت يه لحظه بيا تو مغازه من يه دقيقه برم خونه الان ميام.گفتم بيخيال بيام اينجا چي كار آخه مگه من كلوپ رو ميتونم بگردونم . بابا دست وردار من حتي نميتونم برم پشت پيشخون مغازت خلاصه انقدر گيرش سه پيچ بود كه مارو كشيد اون پشت. شاگرد مغازه نشده بودم كه به لطف دوستم شدم.اولش بد نبود تو كامپيوترش افتادم به جون يه ويروس كه پاكش كنم . ولي بعد يهو همين جوري آدم ريخت سرم منم كه از هيچ چي اين رفيقمون خبر نداشتم هي اينور ميرفتم هي اون ور آخر گفتم اي بابا نيم ساعت اين رفته خب ببينم كجا رفته زنگ زدم بهش گفتم بابا مارو كاشتي كجا ر فتي كلي آدم اينجا جمع شدن بيا كارشون رو راه بنداز گفت مشكل پيدا كردم يه جوري مغازه رو باز نگه دار تا من بيام تا سه چهار ساعت ديگه ميرسم .ديدم نه گاوم زائيده يه نگاهي به خيل جمعيت كردم گفتم نه نميشه زنگ زدم به دوستايي كه ميخواستم برم پيششون گفتم بياين كمك كنين ، فيلم مجاني ببرين سه تاشون اومدن هر كس رو مسئول يه جا كردم دو نفر رو مسئول پيدا كردن فيلم كردم يكي رو مسئول كامپيوتر خودم مسئول دريافتو اجاره دادن و خط زدن اسم مشتريا خلاصه حسابي منظم كار كرديم تا تقريبا نصف شب آقا تشريف فرما شد.بعد كلي معذرت خواهي و قربون صدقه ما رفت ازش خداحافظي كرديم ولي خب رفقا فيلماشون رو گرفتن. منم كه هيچ وقت مشتري كلوپ نيستم از فيلم سانسور شده هم خوشم نمياد.خلاصه زديم بيرون هوا ديگه داشت سرد ميشد و بارون هم نم نم ميباريد دلم نيومد برم خونه رفتم پارك يه كتاب هميشه با منه يه چنتا كلوچه محلي خريدم و يه شير كاكائو داغ و با دو تا از بچه ها نشستيم رو نيمكت من كتاب خوندم و اونا هم آهنگ گوش ميدادن يكم هم جك گفتيم و خنديديم خلاصه روز جالبي بود ديگه دير وقت بود كه رسيدم خونه بجز مامان كه منتتظرم بود هيچكس بيدار نبود ازش معذرت خواستم كه نتونستم بهش خبر بدم و بهش گفتم كه موبايلم رو نبرده بودم اونم كه خيالش راحت شد رفت خوابيد.ولي خب يادم رفته بود ميتونستم از بچه ها يا كلوپ بهش زنگ بزنم بنده خدا رو ناراحت كردم بايد يادم بمونه و ديگه اين اشتباه رو نكنم.( يادم باشه حرف دوستم رو باور نكنم و تو كلوپش نمونم و هم دل نگران مامان يادم نره) Permanent
Link | Comments (0)
خیلی دیره
عجب خسته شدم خداییش تا همین الانم داشتم باهاش ور میرفتم تا بتونم اشکال برنامه رو پیدا کنم فعلا هم نتونستم ولی خب کار نشد نداره بلاخره باگ رو در میارم و درستش میکنم تا فردا/ حالا یه چایی میچسبه فعلا گذاشتم آب داغ شه تا یه چایی درست کنم بعد هم میخوابم تا فردا بتونم کارم رو تموم کنم حالا هم تو این وقت یه سرکی بکشم ببینم چه خبره.خب جای تشکر داره بچه ها لطف دارن به من سر میزنن یا برام پیغام میزارن قربون همگی تون یه جورای دارم روز به روز بیشتر تنها میشم البته نه این که آدمها رو نبینم اتفاقا چون کارم با مردم سروکار داره حتی نمیتونم تعدادشون رو هم به یاد بیارم ولی خب یه جور تنهایی دیگه رو میگم یه جورایی خودم دارم فاصله میگیرم دوست ندارم اینجوری بشه ولی نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم ولی وقتی اینجام و نظرات دیگران رو میخونم یا به وبز های دیگه سر میزنم یه جوری دیگه برام مهم نیست که دیگرانی که دارم بهشون سر میزنم کی هستن یا چقدر با من متفاوت هستن اصلا دختر هستن یا پسر کوچکترن یا بزرگتر مثل من هستن یا طبیعی زندگی میکنن مهم برام اینه که همه کسی هستن/ خوبه آب جوش اومد یه چایی کیسه الان باید همین ورا باشه تو کمدی جایی برم پیدا کنم تا آب داغه بفرما چایی Permanent
Link | Comments (0)
همیشه خوب نیست
امشب یه مرگم شده نمیتونم بخوابم مثل همیشه. و دارم فکر میکنم .فکر میکنم به این که عجب اوضایی شده وهمه چیز ها دارن تغییر میکنن همه چیز داره عوض میشه.شاید شما نتونین ببینین ولی باید جای من باشین تا بتونینی تغییر رو حس کنید. قبلا نمی تونستم این حس رو داشته باشم چون من هم جزئی از این تغییر بودم ولی الان من فقط نشستم و دارم نگاه میکنم برام مثل اینه که یه فیلم رو بزارن رو دور تند مثل همون فیلمهای مستند تلوزیون که توشون برگها سریع رشد میکنن و دونه ها سریع جوونه میزنن و هی دور خودشون میپیچن تا رشد کنن و به نور برسن برا من هم الانه شده مثل همون فیلمهاست واقعا برام عجیبه یه چیزی بیشتر از تحمل میخواد که بتونی تو این شرایط باشی.شاید بخاطر سردردم باشه که این فکرا میاد تو سرم . شاید بهتره یه آسپرین بخورم؟ Permanent
Link | Comments (0)
قدیما خیلی بهتر بود!!!!!!
چن وقت پیش شندم: از یه جایی شنیدم ولی یادم نمیاد از کجا البته چون خیلی شنیدم قاطی شده ولی فکر کنم از تلوزیون شنیدم که یکی گفت قدیما خیلی بهتر بود.یکم فکر کردم و با خودم گفتم خب چرا قدیما خیلی بهتر بود. مگه قدیما چی داشت یا چی نداشت یا منظور از قدیما چه موقع هاست یعنی اون موقع هایی که مردم یادشون نمیاد تو عصری که هنوز برق و اتومبیل اختراع نشده بود یا نه اون قدیمایی که هنوز دادگستری و بیمه اجتماعی و دانشگاه آزاد اسلامی ساخته نشده بود یا شاید اون قدیمایی رو میگن که بابا مامان منو شما یادشونه و میگن نگین بهتر بود. خدایش کدوم قدیما بهتر بود اون قدیما یا این قدیما............ Permanent
Link | Comments (0)
دیالوگ
مي گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسي که داره ميميره کم ميشه و مگه 21 گرم چقدر ظرفيت داره ؟ مگه چي ميشه اگه 21 گرم از دست داديم ؟ با رفتن اون چي ميشه ؟ 21 گرم وزن يک سکه پنج سنتي وزن يک مرغ مگس خوار ؛ وزن يک تکه شکلات 21 گرم چقدر وزن داره ؟ "21 گرم " این دیالوگ زیبا و استثنایی رو از فیلم 21 گرم با بازی شان پن و نائومی واتس انتخاب کردم .من که خوشم اومده واقعا زیباست.به نظر من دیالوگهای یه فیلمه که یه فیلم رو تو خاطر آدم زنده نگه میداره درست مثل ضرب المثل هاییه که از یه دیوان شعر برداشته شده و تو ذهن مردم میچرخه اینم مثل همونه . Permanent
Link | Comments (0)
بازی
تا حالا بازی کامپیوتری کردین من از قدیما بازی میکنم و یکی از سرگرمی هامه البته الان زیاد نمیتونم بازی کنم ولی خب همیشه ورژن جدید بازی هایی رو که میاد میخرم و کمو بیش بازی میکنم خب دیگه بعضی از عادتا رو نمیشه ترک کرد یا نمیخوای ترک کنی بخصوص با بازیهای جدید که همشون خیلی خوش ساختن مثل شماره جدید سری NFS با نام NEED FOR SPEED UNDER COVER اتفاقا بازی خوش ساختی از کار دراومده و زمین تا آسمون با شماره قبلیش NFS PRO STREET توفیر داره. من که از بازی کردنش خوشم اومد گرچه یکم بازیش آسونه و عملا نمیبازی ولی چون GAME PLAY جالبی داره حسابی سرگرمت میکنه منو یاد دو شماره قبلش most wanted میندازه بخصوص مرحله پلیسهاش (البته نمیخوام مقایسه کنم) کلا بازی خوبیه و تونسته شکست شماره قبلی رو جبران کنه.اگه بازی خوری این خوراک خوبیه Permanent
Link | Comments (0)
بارون رحمته
این چن روزه گیلان حسابی بارونیه و بارون قطع نمیشه منم که کلا چن وقته تو دوره درمانم و کم میرم سر کار الانم که بارون باعث شده اصلا نتونم برم بیرون خب اون جوری هم نیست که از بارون بدم بیاد ولی ویلچرم با الکتریسیته کار میکنه و یکم با بارون میونش خوب نیست.داشتم میخریدمش قرار بود یه ضد آبش رو بگیرم یه مدتم واقعا ضد آب بود ولی الان دیگه یکم که کار کرد درز و شکافش وا شده انگار آب توش نفوذ میکنه....بگذریم......... خلاصه من موندم تو مرخصی اجباری ولی خداییش این تلفنها حسابی کلافم کرد منم موبایل رو خاموش کردم تلفنم رو هم وصلش کردم اینترنت البته ما اینجا یکم قدیمی هستیم و مثل اون تبلیغه تو عصر حجر تشریف داریم هنوز اینترنتمون دیالاپه پر سرعتشم هست ولی به کار من نمیاد واسم هزینش به صرفه نیست خیلی گرون تر از تهرانه یه پنج شش برابری گرون تره . جالبه امروز ظهر خوابیدم الان نمیتونم بخوابم به قول دانشمندا ساعت بیولوژیک بدنم قاطی کرده. خوبه یه یادی هم از میرزا و جوونای گیلکی که تو رکابش شهید شدن بکنم این روزا سالروز شهادت میرزا بود خدا بیامرزدش آدم وطن دوستی بود یه کاری کرد که هیچ وقت فراموش نمیشه و اونم اینه که نذاشت گیلان ضمیمه خاک روسیه تزاری بشه میشه گفت اولین چریکه که تو دنیا این جوری مبارزه کرد و هم با روسیه و هم با انگلستان همزمان جنگید. Permanent
Link | Comments (0)
|
|
|
|
|
|
| Languages: English | Persian | |
WEBzzz.com - Content on this site is licensed under a Creative Commons Public Domain License |
|